مرتضى راوندى

27

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آثار منظوم كهن در متن اوستا ، بخش‌هاى منظومى كشف شده كه غالبا در بحور يازده هجائى يا هشت هجائى سروده شده و اين خود ، از لحاظ تاريخ ادب فارسى حائز اهميت خاص است ، در اوستا بخش‌هاى منظوم ديگرى نيز وجود دارد . . . اين حقايق گواه بر آنست كه مردم ايران زمين و آسياى ميانه از عهد باستان با كلام منظوم آشنا بوده‌اند . . . در گذشتهء نزديك ، نظر شايع اين بود كه تا فتوحات مسلمين ، و اشاعهء اسلام ، اقوام ايرانى و آسياى ميانه از خود كلام موزون و منظّم نداشته بودند ، به گفتهء اينان ، عروض فارسى فقط بر اثر نفوذ عروض عربى در قرن نهم پديد آمد ، ولى وجود كلام موزون در اوستا و ديگر آثار زبان‌هاى ايرانى ، پيش از ظهور اسلام ، نشان مىدهد كه اقوام ايرانى زبان ، در باستانىترين دوران نيز شعر مىگفته و واجد كلام موزون بودند . . . اينك ترجمهء قطعه‌يى از اوستا در وصف عصر طلائى پادشاهى يه ( ائيما ) جمشيد ، نقل مىشود ، كه به شعر 8 هجائى گفته شده است : در پادشاهى ائيماى و الا * نبود نه سرما نه گرما نه پيرى نه مَرگ * نه بيمارى كه ديوان آفريدند گوئى 15 ساله مىخراميدند * هم پدر و پسر و هريك از آنها براى آنكه تا حدى با شعر و ادب و نخستين انديشه‌هاى فلسفى در ايران پيش از اسلام آشنا شويم ، نمونه‌يى ديگر از سروده‌هاى اوستا ( گاتها ) را در اينجا مىآوريم : گلهء روان جهان : روان جهان گِلِه‌مند است . * براى چه مرا آفريدى ؟ چه كسى مرا به كالبد تن درآورد ؟ خشم و تباهى و ستم و آزار و كينه * همه‌جا را فراگرفته است مرا جز تو يار و ياورى نيست * آنكه مرا مىتواند برهاند به مَن بنماى » « 1 » سروده‌هاى اوستا را ، عده‌يى از « 2 » سخنوران و شعرشناسان ، شعر دانسته‌اند و عده‌يى نيز آن را نظم منثور خوانده‌اند ، در هر صورت ، اين سروده‌ها از نثر ، والاتر است ، زيرا برخى دليل آورده‌اند : « نثر را نمىتوان با آواز خواند ، در حالى كه سروده‌هاى اوستا را با آواز مىخوانده و مىخوانند . » « 2 » در قرن بيستم ، در نتيجهء مساعى ايران‌شناسان ، سه زبان ايرانى ، كه پيشتر كسى از آن خبر نداشت ، يعنى زبان سغدى و سكايى ( ختنى ) و خوارزمى مكشوف و در اختيار اهل

--> ( 1 ) . دكتر حسين وحيدى : « سرورهات 29 گاتها » بند 1 ، ص 2 . ( 2 ) . فواد فاروقى : كارنامه ادبى ايران ، ص 34 .